بوسیدن گریه یار
هزار و یک شب من
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نفمه که مردم بسپارند به یاد
واقعا موندم که از آدما چی میمونه یادگار؟
سلام به همگی دوستای خوبم ببخشید که دیگه کم میام تو نت. واقعا نمیتونم مثه قبلنا تندتند بیام.
هرکسی خواست یادی از غریبی بکنه بیاد به ویم سر بزنه و دلی رو شاد کنه,
من شاید وقت نکنم به وبش سر بزنم. واقعا وقت ندارم.شاید روزی دویاره وقت پیدا کنم.
هرکسی میخواد روح و روانش صیقل بخوره و یه کم تسکین دردای دنیوی رو بگیره فقط یاد خدا بکنه.
الا بالذکر الله تطمئن القلوب
واسه این بنده رو سیاه خدا هم هروقت یادتان افتاد دعایی بکنید. بسی محتاجم به دعا.
نمیدونید چقده خوشجالم وقتی میام میبینم بازم هستند دوستانی که یاد آدم میکنند.
جه حاشا تقه ای بر در نخورده
چه آیا زنده ایم یا جون سپرده
چه حاشا صخبتی حرفی کلامی
که جزو رفته هاییم ما نمرده
خیلی حرفا هست که باید تو این سینه بمونه
ساکت و صبوری دل من
از رویاحون خودمم بابت تمام محبتا و لطفایی که نسبت به من داره نهایت سپاس گذاری رو دارم.
عشقم من که قبل تو عاشق نشده بودم با این که میتونستم بشم, با این که خیلی کشته مرده داشتم,
با این که خودت میدونی, چرا نشدم؟ شاید جوابشو تو بدونی؟
اگه نمیدونی خدای نکرده برو از پستای قبلیم بخون, اگه پیدا نکردی برو از خدا بپرس,
اگه باز پیدا نکردی از حرف دلم بخون, بیا از دلم بپرس.
تو اولین عشق من بودی, آخریشم هستی. اگه عشق پاک من که خودت میدونی چشام چقده پاکن
به سرانجام برسه که رسیده ولی اگه نرسه خب دیگه هیچوقت عاشق نمیشم خودت که بهتر از همه
میدونی چقده رو حرفم میمونم.
من از تو دل نمیبرم اگرچه ازتو دلخورم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویروون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی
عشقم خیلی تازگیا داری بدی میکنی. گفتم تا ابد, تا ته آخرین جهان(اصلا واسش تا نمیشه گذاشت)
عاشقت هستم.اگه الان عشق دنیا, کورت کرده دنیای دیگه ای هم هست.
اونجا, بالاخره یه روز یه جایی خودت میفهمی. باورامو آتیش نزن انقده.
همون ماجرای هیزم شکن و تبر و چوبه ها.
کاری ندارم به این که هر روز از اول روز آشناییمون تا عید به مدت ۵ماه هرروز صبح تا شب لااقل
روزی ۵بار اسم دوس پسر قبلیتو می آوردی و به من میگفتی اول آشناییمون که علی فلان آهنگارو بذار.
من بدبخت ساده هم نمیدونستم که با اون آهنگا خاطره داری.و منم داشتم میسوختم ولی به رو خودم
نمیاوردم و تا این که عید دیگه بهت گفتم از صبوری من خجالت بکش دیگه نگو.
بازم تو ۲ماه بعدش تکرار کردی,بازم گفتم نگو.
کاری ندارم واسه همه کارای اشتباه قبلیت. کاری ندارم به همه حرفات.
این که بهت میگم با بابات یا داداشت یا مامانت بروهرجا که خواستی, برو دنبال کار خوابگاه دانشگات,
درست نیست از دستم ناراحت بشی تا چند روز دل منو خون کنی. پس انصافت کجاست آخه؟
عشقم چرا من باید همه کارای بد تورو فراموش کنم و تو هی تکرار کنی؟ من آی کیوم ۱۴۲.
حافظم خیلی قویه. هر کی به من خوبی کنه بهش خوبی میکنم,
هرکیم بدی کنه نفرین تو دلم نمیگیرم ولی خب دلخور میشم. تو که دیگه عشق منی .
رو تو فوق العاده حساسم. گفتم اعتماد سازی کن, گذشته هات خود به خود فراموش میشه.
بهت گفتم عشق پاک آدم جونشو راستی راستی واسش میده, یک در ده میلیونه ولی من به خدا
عاشقترینه عاشقام. خدا رو خوش نمیاد سرگرمیت بشه بازی با این دل عاشق و غمگین و خسته من,
خدارو خوش نمیاد دم به دقیقه اذیتم کنی. بالاخره ما هم خدایی داریم.
بهت میگم آرزوی من خوشبختی تو, اگه یه خورده چشاتو وا کنی از من خیلی "های" تر دور و برت پیدا
میکنی, اگه میبینی مرد رویاهات نیستم, من میسوزمو میسازم تو برو با کسی که دوست داری دلت
میخواد. نفرینتم نمیکنم. ما که از روز اول عشقمون یک طرفه بود, دلمو لگدمال کن و برو.
گفتی نه تورو دوس دارم.آخه عشقم این دوست داشتنته؟
من صلاحتو میدونم, صلاح عشقمو میدونم که تنهایی نری واسه دنبال خوابگاه گشتن و گرفتن بهتره.
اکثر بحثای ما سر اینه که دوستات هرکاری میکنن ازشون تبعیت میکنی. من واسه خاطر تو دوستامو
گذاشتم کنار (اون ۲تا دوست گلچینیم که داشتم). بعد تو چون فلان دوستت چت میکنه,
فیس بوک میره, یا فلان آقا ادش میکنه تو هم وسوسه میشی. تو که منو داشتی,
منی که عاشق جون فدات بودم, چیو میخواستی تو چت؟گفتی قول میدم دیگه فیس بوک و چت نرم.
گفتم باشه اشکال نداره.پیش میاد دیگه!!!ولی بدون یکی از سرسخت ترین معشوقه های دنیایی.
من دانشجو بدون اطلاع خونوادم, خطرات راه و فلان رو به جونم خریدم, بدون هیچ منتی اومدم شهرتون
طی ۳ماه, ۳بار, هربار به مدت ۳روز. دفه اول که بابات اینا آخراش فهمیدن بهم لطف کردن و ازم
مهمون نوازی کردن که خودتم میدونی نمیخواستم غیر مامان و خواهرات کسی بفهمه ولی بابات و
داداشت فهمیدن. دفعه دوم که کسی نفهمید. دفعه سوم که من خودم سرعین هتل گرفته بودمو غذامو
میخوردم. روز اول که اومدم سراغت گفتی امشب نرو فردا هم بمون تا مامانم اینا ببیننت(فرداش گرفتی تا
لنگ ظهر خوابیدی عصری ساعت۵ قرار گذاشتی.من مونده بودم تو شهر غریب چکار کنم. شد غربت در
غربت). گفتم باشه موندیمو مارو ندیدن و خواهراتم که سگ محلمون کردن. اینارو نوشتم
روزی روزگاری خواستی به این کلبه من سر بزنی یادت نره اتفاقات گذشترو.
گفتم که واژه "انسان" از کلمه "نسی" گرفته شده, به معنی فراموشکار.
آخه این چه طرز فکریه که تو داری که باید دوماد خونودارو سگ محل کنی که زیاد از جاش درنیاد؟!
منی که تاحالا مامان بابام از گل نازکتر بهم نگفتن. چرا دفعه اول که اومدم خونتون به دعوت بابات,
خواهرت سارا برگشته بود گفته بود چرا علی اومده بابا دعوتش کرد ولی دوست پسر من وحید رو دعوت
نمیکنه؟بیچاره یادش رفته بود که علی۶۰۰ کیلومتر پاشده اومده تبریز درس بخونه(جایی که آشنایی با
زبونشو فرهنگ مردموشو غیره نداره) بعدشم ۳۰۰کیلومتر پاشده اومده اردبیل فقط واسه اینکه عشقشو
ببینه. تو هم که برگشتی گفتی علی حق رو به سارا میدم!!!!!!!!!!! بابا نباید بین تو و وحید فرق بذاره.
وحیدی که از مشکین شهری که ۸۰کیلومتر فاصله داره با منی که ۹۰۰کیلومتر اومدم, آشنایی با زبونتونم
ندارم, غریب غریب بودم, شدیم یکی؟؟!! حرف سارا واسم زیاد مهم نبود ولی تو با این حرفت نشون دادی
چقده دوستمممممممممممممممممممم داری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! عشقم مگه من قبل آشنایی
با تو تاحالا اردبیل اومده بودم؟ عشقم مگه من ترکی بلد هستم؟ من فارسم, وحیدتون ترکه.
من ۳سال قبل تو, تبریز درس خوندم, بازم چیزی از ترکی بلد نبودم چون علاقه نداشتم.
این ۱سالیم که با تو آشنا شدمو تورو پیدا کردم واسه خاطر تو سعی کردم ترکی رو یاد بگیرم.
فقط عددارو بلد شدم, ولی ازین به بعد (این ۳سالی که مونده تا دکترامو بگیرم) میخوام بیشتر یاد بگیرم
واسه خاطر عشقم.
تو عین این نداریا واسه تو هر کاری کردم و بیمعرفت نیومد یه بار به چشت
هیچگونه منتی نیست, هرچی کردم, هر محبتی بوده فقط واسه خاطر عشق پاک و مقدسم بوده,
بدون هیچگونه چشمداشتی.
درضمن نامزدی سارا و وحید رو هم تبریک میگم. ایشالله دیگه سارا خوش باشه با وحیدش,
کسیم مزاحمشون نمیشه.
اونم از معرفت زهراتون. دم همتون گرم.
عشقم بیا با من یه کم بهتر باش. منی که تاحالا هرچی گفتم درست از آب درومده.
فقط باورم کن, باورم کن.غیر باور کردن عاشقت دیگه هیچی ازت نمیخوام.
دنیا ارزش این حرفارو نداره. یه روز چشاتو وا میکنی میبینی من تموم شدما.
یه روز میای سراغم که خیلی وقته رفتم/ هزار هزار بهونه ازون نگات گرفتم
این روزارو یادت باشه یه وقت نگی نگفتی/ اون روزادور نیست که به یاد من بازم نیفتی
درضمن ممنونم واسه تموم کارایی که تاحالا بخاطر من کردی.
خودت میدنی ازونموقع که اومدم همدان چقده مریض شدم. آنفلوانزای شدید. به سختی دارم مینویسم.
با چشای اشک آلود و دل پر از خون دارم واست مینویسم.
دچار باید بود
وگرنه زمزمه حیات
میان دو حرف حرام خواهد شد
دچار یعنی عشق
تصور کن که چه تنهاست...
اگر ماهی در آب دچار بیکران باشد...
میپرستمت زندگی من
به یادتم به وسعت قلب کوچکم. شاید کم باشد اما قلب هرکس تمام زندگی اوست.
لحظه هایی هست که دلم واقعا برایت تنگ میشود, من اسم این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام.
نميدونم چرا هرکی دل پری داره میاد به من گیر میده؟! به خدا نمیدونم.
عشقم رفته خونشون منو ترک نکرده که؟درضمن نمیتونه منو ترک کنه.چون عشقمو چنان
بدون شیله پیله واسش اثبات کردم که خودش میدونه و خدا.
من آدم دروغگویی نیستم,خودش میدونه.خیلی چیزا نیستم.انقده نیستم که گاهی اوقات فکر میکنم
اصلا آدم نیستم یه آشغالم.هرکسی میاد یه لگدی بهم میزنه و یه تفی میکنه و میره.
(منظورم از هرکسی دختر نیستا:چون یک مرتبه عاشق شدم واسه اولین و آخرین بار.
درکل منظورم آدما هستن, همه آدما)
ميدوني كه اون روز رفتي، دنيا رو سرم خراب شد؟ تو ميرفتي و من چشای خیسم به
لاستيك ماشين و كف خيابون بود و دلم پر از خون
بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان میگذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگه ات هیچ نیافتاد به راهی که گذشتی
چو در خانه ببستم ، دگر از پای نشستم
گویا زلزله آمد
گویا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی زبر من که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم
عشقم فکر کردم میای قبل رفتنم, خیلی چشم انتظارت بودم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .
بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!
بی تو، اما به چه حالی من ازین خونه و ازین شهر دارم میرم
عشق من حلالم کن
چند روز دیگه مامان بابا میان و منو با خودشون ميبرن تا يك ماه و خورده اي ديگه
این مطلبو یکی دو هفته پیش میخواستم آپ کنم. اون موقع که ناراحت بودم از بعضی کارات
آپ نکردم تا نگی هر موقع از دستت ناراحتم میام آپ میکنم
خانومی هرچی که گفتم اول به صلاح خودته، بعد عشقمون. دیگه داشتم داغون میشدم
از دست بعضی کارات، هرچند همین الانشم داغونم گلم
ازین حرفی هم که چند روز پیش زدی یه کم دلخور شدم. عشقم من بخاطر تو، بخاطر عشقم
موندم تو این خراب شده وگرنه میرفتم یه جایی دیگه انتقالی میگرفتم. من بخاطر تو اینجا ترم
تابستونی برداشتم ولی تو بخاطر اهمال و حواس پرتيات انقده گذاشتی گذاشتی که دیگه مهلت
گرفتن ترم تابستونیت گذشت و بهت ندادن
اینجا عطر حضورت هست چون به شهرتم نزديكم خاطراتت اینجاست. سال بعد اگه نامزد نشدیم
اگه اینجا ترم تابستونی برداشتی که برداشتی، وگرنه من جای دیگه برمیدارم
عشق پاک شوخی بردار نیست، اذیتش نکن
آخ عشقم چقده دوس دارم هم تخصصمو بگیرم هم سلطان پاپ ایران بشم
تو این شهر خراب شده که جای پیشرفت نیست. سلفژش که اونجور و گیتارشم که اینجور
یه حدیثی هست فکر کنم از حضرت علی(ع) باید باشه که : هرگز در زندگی خود دروغ مگویید که
دروغ شما را به شدت بی اعتبار میکند.
ماه رمضونو خیلی دوس دارم، خونواده ما با کل فامیلای بابام یه ۱سال و خورده ای قهرن
پارسال که اونهمه مصیبت کشیدم هیچکی هیچی نگقت خرت به چند؟
حالا امسال که با مادربزرگم و پدربزرگم خوب شدم
حالا دارن غصه غربت و تنهایی منو میخورن. ای کاش آدما همیشه یه رنگ بودن
مامانم اینا هنوز آشتی نکردن ولی من وقتایی که اینجا هستم هر چندشب با هم تلفنی صحبت
میکنم و وقتیم که میرم خونمون میرم خدمتشون
اونا سرمایه های ما هستن قدرشونو بیشتر باید دونست
من خودم اولین كسي هستم كه هميشه هم وفادارم به قول و قرارا و قسمام هم حافظم
خيلي قويه كه به هركسي اونجوري كه باهام رفتار ميكنه باهاش رفتار كنم هرچند به ياد ندارم تو
زندگيم تاحالا به کسی بدی کرده باشم
نمیدونم چرا به هرکی خوبی میکنم با بدی جوابمو میده؟بشکنه این دست که تا شونه کردم تو
عسل و دهن هر کی گذاشتم گاز گرفت
آدمهایی که آدمند را دوست دارم. روزگاریست که شیطان میگوید: آدم پیدا کنید, میخواهم سجده کنم
آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند
همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است
بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا
درس ساده نبودن بهشان می دهد
آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند
خیلی ساده ام من. میترسم از سادگی با این همه ظلم و ستم و جفایی که در حقم میشه دربیام
خدایا ازت میخوام نذار اینجور بشم. چون اکثر آدمای ساده ای که از سادگی درمیان
دیگه نمیشه جمعشون کرد
واژه انسان از کلمه "نسي" گرفته شده به معني فراموشكار. عجب دنيا و آدماي فراموشكاري
زميني كه روزي يه مرتبه خودشو دور ميزنه از آدماش چه انتظاري ميشه داشت؟
هنوزم ميشه عاشق شد، هنوزم آدماي خوب هستن تو اين دنيا
همه كه بد نميشن
هنوزم عشقاي پاك و مقدس هست به خدا هست
فقط من نميدونم چرا دستم نمك نداره واقعا نداره
هنوز توي دنياي من هر آدمي يه عالمه/ گل رو نميفروشن به هم گل مثل قلبه آدمه
آخرین جمله ام هم راجع به خداست
خدا دروغ نیست، خدا هیچوقت تنهات نمیذاره، خدا هیچوقت خداحافظ نمیگه، خدا سرت منت نمیذاره
خدا دروغ نمیگه، خدا از بدیات چشم پوشی میکنه تو روت نمیزنه.خدا عشقه
واقعا از خدای خودم خجالت میکشم که انقده بنده ی بدی واسش هستم
قبل ازین که عشقم وارد زندگیم بشه خدا با من بود، وقتی که بود هم خدا با من بود
وقتی که رفته هم خدا با منه. وقتی هم که دوباره میاد خدا با منه. خدا همیشه با منه
تورا کمتر از خدا و بیشتر از خودم دوست دارم
چون به خدا ایمان دارم و به تو نیاز
دردهای من, گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست, درد مردم زمانه است,
مردمی که چین پوستینشان, مردمی که رنگ روی آستینشان, مردمی که نام هایشان,
جلد کهنه شناسنامه هایشان, درد می کند,
من ولی, تمام استخوان بودنم, لحظه های ساده سرودنم, درد می کند.
یادته رویا روز پنجشنبه ۲۳/۴/۹۰ میرفتی خونتون, از ۳روز پیشش گریه که میکردم هیچ,
موقع رفتنم دستاتو از پنجره گرفتم با چشای خیس خیسم اسمتو صدا میکردم؟
یادته میگفتم بعضی چیزارو با پول نمیشه خرید؟یادته گفتم کاش میشد یه کاری کنم که نری؟
قسم به عشقمون شبیه این تصویره نبود؟
آخه اینه رسمش با وفا؟

سلامی به گرمی دردم, دستای سردم, به همه ی شما آدما, به تو عشقم که مرامت منو کشته
نگران حالم نباش, کسی نگرانم نبود, تو هم نباش
فقط بخاطر تو موندم تو این خراب شده, به شوق دیدن روی ماهت, حالا که تو نیستی اینجا,
بازم منتظرتم تا برگردی اینجا ببینمت باز بری باز من بمونم و خودم.
اگه همین دیدار چند ماه به چند ماهم نبود بلافاصله انتقالی میگرفتم واسه یه جای دیگه.
خودت که میدونی چقده از شهر اینجا,آدماش,از همه جای اینجا متنفرم.
این مدت که ازم دور بودی که خیلی بهم حال دادی,ماشاالله هر روزمون بهتر از دیروز.
نمیدونم مال هوای دوریه؟چرا اینجوری شدی؟من طبق معمول همیشه یه جورم,خودتم میشناسیم,
حرف دلم رو زبونمه,خودمم که صافم.
تو چرا عشقم؟ تو دیگه چرا؟ توقع از کسی دیگه ندارم.
چی واست کم گذاشتم؟چی کار باید میکردم و نکردم؟
یه جمله هست که میگن: هیزم شکن وقتی خسته میشود که تبرش تیز نیست نه وقتی که
چوب هایش زیاد است. تبر ما انسانها باورهایمان است نه آرزوهایمان... .
میخوای تبر منو کند کنی؟تو نمیدونی تبرم چقده تیزه؟قبل تو عاشق نشدم, یک بار عاشق شدم
واسه اولین بار و آخرین بار. نذار باور کنم که دخترا همشون یه جورن,نذار باور کنم که
عشقای واقعی هم شکست میخورن, نذار باور کنم نیمه گم شده,همش حرفه,حرف که نیست,دروغه.
اون موقع به خود خدا هم شک میکنم.چون اگه اینجوری بود نه نیمه گم شده ای می آفرید,
نه عشق واقعی و پاک و مقدس بدون هوس و شهوت و هیچ گونه چشم داشت دنیوی.
عاشقای واقعی هم میتونن از عشق خودشون به عشق خدا برسن(مثه من که حالا بیشتر قدر وجود
خدامو میدونم), هم اینکه درجشون از هر گونه عابد و فیلسوف و ... بیشتره.
عشقی که آدم واسش جونشو بده راستی راستی.
آهان یه چیز جالبی من تازگیا کشف کردم: دختر بگه میخوام بمیرم واست و خودکشی کنم از عشق و...
همش دروغه, به خدا دروغه. ولی پسر تو عشق واقعی بگه جونمو میدم,راستی راستی میده.
درسته عشقم یه سری کارا کردی و یه سری حرفا زدی ولی بازم هر موقع اراده کنی این دینی که بر
گردنم هست رو واست ادا میکنم.
دخترا همشون دروغگو هستن,همشون.مجنون و فرهاد و ... بودن و لیلی و شیرین نبودن.
مامان بابای من که فکر میکنن همه چی پوله,فکر کردن به من پول میدن من دیگه هیچ کمبودی ندارم.
یادشون رفت قصه محبت خیلی شیرین تر از قصه های دیگست.
این روزا از دست خودمم خسته شدم, کلافم.
احساس میکنم که غریبم میانتان
بیگانه با نگاه شما با زبانتان
بال مرا به سنگ شکستند وخواستند
عادت کنم به کوچکی آسمانتان
قندیل های یخ دلتان را گرفته است
دیریست رخنه کرده زمستان به جانتان
اینجا چقدر چلچله در برف مرده است
در شهر بی سخاوت بی آب و دانتان
دیگر تمام شد به نمک احتیاج نیست
از پا فتاده زخمی زخم زبانتان
خود را کنار ثانیه ها دفن می کنم
شاید ، چنین جدا بشوم از زمانتان
تنها رها کنید مرا تا بمیرم ، آه
احساس میکنم که غریبم میانتان
بی خیال قلبی که این همه تنها مونده
هنوز زندما(متاسفانه یا خوشبختانه), از پدر و علی الخصوص مادرم انتظار نداشتم
توقع از کسی دیگه ندارم, حتی از خود خدا
این بار غصه ها رو شونه های خستم خیلی سنگینی میکنن
خیلی دنیای خوبیه مگه نه؟
چه حاشا تقه ای بر در نخورده/ که آیا زنده ایم یا جون سپرده
چه حاشا صحبتی حرفی کلامی/که جزو رفته هاییم ما نمرده
ساکت و صبوری دل من/ مثل بوف کوری دل من
زندگی رو باختی دل من/ مردمو شناختی دل من
من با نوشتن آروم میشم.دیروز داشتم خطاطی میکردم عشقم پرسید که چرا حالا خطاطیت گرفته؟
الان جوابشو دادم.
مامان و بابام که دنبال کارای خودشونن سرشون گرمه.واسشون فرق میکنه که ۶ماهی, اسالی همدیگرو
ببینیم؟ نه, فرقی نمیکنه. واسه منم دیگه تازگیا فرقی نمیکنه.
عشقمم که حالا یه ۳ سالی اینا مونده با هم ازدواج کنیم.انقده دخمل بهتری شده تازگیا(
),
همه عشق و امیدمه, نفسمه. تاحالا هم اگه هر کاری کردم که ناراحت شده ازش معذرت میخوام,
به خدا اولین و آخرین عشقمه.عاشقتم عشق من.
قبلنا یعنی تا همین چند وقت پیش چون اطرافیان بهم میگفتن که چون پسر پاک و فلانی هستی خدا
بیشتر میخواد بهت جام بلا بده ولی یه چند وقتیه که خودم متوجه شدم که اندازه یه آشغال هم واسه
خدا ارزش ندارم.
پامو که از گچ باز کردم خیلی ورم و درد داره.
ماشینم که یه ۱۴روزیه خوابوندن تو پارکینگ به دلیل به اصطلاح آلودگی صوتی, منتهی خودم که نفهمیدم
کدوم آلودگی صوتی؟من که رفته بودم شام بخرم. خدا خودش شاهد بود.
عجب این روزگار دل سرده با ما
یکی دیگه از گله هام شهریه که توش دارم درس میخونم, ت...ز, شهر عجایب عالم,
شهر دلمردگیها, شهر افسردگیها, شهر کثافت با آدمای گل منگلی و محیط و دانشگاه و
زبون خوبش.
تاحالا نیومده بودم تو این خراب شده نمیدونستم انقده محیط کثیفیه. فقط مردم ...
ول کنی بگن شهر ما اله, بله, جیم بله. ما که هیچی ندیدیم تو این مکان نفرین شده.
خدا جونم ممنونم که من باید بالاجبار ۷سال اینجا درس بخونم.
۷ترمش گذشت, ۷ترم دیگش مونده, ولی مگه با گفتنه؟
یه سوال میپرسم ببینید میتونید جوابشو بدین؟این بحثو چند وقته پیش یکی مطرح کرد منتهی خودم
بهش زیاد ایمان ندارم:اینکه ۲نفری که به شدت عاشق و دلباخته همدیگه هستن یکیشونو خدا زود ازین
دنیا میبره.چون خدا نمیخواد بندش انقده دلباخته و عاشق کسی بشه که یادش بره خدا رو, که دل و
عقل و هوش که هیچی, ایمانشم از دست بره, از یاد خدا غافل بشه. آره؟
هرچند هستند عشقایی که سرانجام به عشق خدا ختم میشن.
غم هایت را به چشمانت نگو, چون میگریند و غمت را آشکار میکنند.
هوای باغ پاییزم
شکفتن رفته از حالم
زدم سر بس که بر دیوار
تکیده بر قفس بالم
پاییز غم انگیز است و طولانی
عجب صبری خدا دارد
مارو پیاده کن ازین بیهوده گشتن, نگهدار خدا, دنیا رو واسم نگهدار.
ببین که زخمای تنم, شاهد حرفای منه. شب تولدم,شب عید, روز تولدم هم به علت وخامت
به یکباره ی آپاندیس, با پای گچ گرفته, عمل کردمو خوابیدیم تو بیمارستان رو تخت.
شدتش طوری بود که حین عمل آپاندیسم ترکید, ترشحاتش ریخت تو دستگاه گوارش,
دوباره ساکشن کردن, تر و تمیزش کردن,
که من بیشتر از بیمارای دیگه بخوابم رو تخت با آنتی بیوتیکا و سایر داروهای جورواجور بیشتر.
بعدشم ۴۸ساعت بیشتر گرسنه بمونم.
فقط ۲ ساعت با مرگ فاصله داشتم (چون اگه آپاندیس تو بدنم میترکید, فوت میکردم).
تو تصادف ۱ اسفندم اگه فقط ۲قدم جلوتر بودم, الان دیگه با خبال راحت, آروم, بدون غم و غصه,
بدون لالایی و قصه, بدون خوردن سیلی از این و اون, از روزگار, از دست باد, از خورشید, از خدا, از آدما,
از همه, خوابیده بودم. چقده خوبه خوابیدن واسه همیشه.
امشب ازون شباست که من دوباره دیوونه بشم
امشب ازون شباست که من دلم میخواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها, دردمو فریاد بزنم
دلم گرفت از آسمون, هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه, دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی, تلخه بهت هر چی بگم
اوووووووووه, انقده دلم پره که یادم رفت سلام کنم. سلام به عشقم, سلام به خدا,
سلام به همه شماها دوستای خوبم, سلام به همه آدما
حالا یه جمله واسه عشقم: خوبی عشق من؟ امیدوارم که هر روز خوب باشی و شاد.
واست فرقی میکنه که یه عاشق سینه چاک ازت این همه وقته دوره با این همه فاصله؟
میدونی چقده دلم واست تنگ شده خوشگلم؟ من تو بسترم, امیدوارم تو به اندازه کافی
بهت خوش بگذره. خیلی حرفا هست میخوام بهت بزنم. واست ۱۱ تا بند ساده گذاشتم.
تو تازگیا با یه سری حرفاتو کارات بدجور قلبمو شکستی.
به سلامتی پدری که واسه تهیه ماهی عید و سفره هفت سین, ساعت مچیشو میفروشه.
به سلامتی مریضایی که شب عید رو تخت بیمارستانن.
به سلامتی سربازی که موقع سال تحویل, در حال پست دادنه.
به سلامتی قلبای شکسته و اشکای چشای بی رنگ و بی بوسه که تموم آه هاشونم رو لباشون
خشکیده.
به سلامتی بعضیا که نگفتن من, گفتن ما.
به سلامتی تموم آدمای ساده.
به سلامتی هرچی غیر دروغ و حسادت و تهمت و بخل و بغض و رنگ و ریا و غرور و خودپسندی و
فخرفروشی و چشم تو هم چشمی و دمدمی مزاجی و ... هستش.
به سلامتی ... عیدتون مبارک. امیدوارم سال خوبی داشته باشین.
ببخشید یه کم دیر تبریک گفتم, آخه تازه یه کم تونستم از رو جام بلند بشم.
از ترم ۱ هم که وارد این شهر نفرین شده شدم با آدمای گل منگلیش, همش بد آوردم و بد.
ترم۱ پای راستم از مچ شکست. ترم ۴, ۵, ۶ که اونهمه مریضی و بخاطر یه قرص اشتباه که ۹روز
خوابیدم بخش قلب. اینم از ترم ۷ که تصادف و شکستن قلم۵ پای چپم. بعدشم که عمل آپاندیس در
حال ترکیدن. این همه مریضی و در به دری و آوارگی غربت به معنای تمام کلمه,
بعدش هی خوردن از چپ و راست و تصادف و عمل و... . من دیگه عمرم کفاف نمیده دکترامو بگیرم.
از همتون حلالی میخوام.
منو که از بالای تپه پرت کردن پایین, هنوز آثارش رو دست و پاهام مونده, ولی دستم نشکست.
امیدوارم اینم به زودیا بشکنه که هیچ وقت نمک نداشت, هیچ وقت.
من میخوام به خونه خدا برم
نمیخوام کنار این مردم بی وفا برم
بعد ازین سراغمو از خود خدا بگیرین.
ضمیمه:شعر سیب و باغچه همسایه
اول: حمید مصدق سال ۱۳۴۳:
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
دوم: پاسخ فروغ فرخزاد سالها بعد:
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
سوم: پاسخ جواد نوروزی پس از سالها:
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد!
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد!
غضب آلود به او غیظی کرد!
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام!
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام!
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز!
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت.
لالا نخواب, عاشق یه سیبه/ همیشه سرخ و تبدار و غریبه
تا اون بالاست رسیده است, اما تنهاست/ پایین هم که بیافته بی نصیبه
|
|
ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
میفهمین این حرفا رو؟
سلاممو بالا به همه دادم. به عشقم, به خدا, به همه دوستان, به همه آدما.
دیگه این دفعه اینجوری سلام کردم. میگرین چی میگم؟
آدمهایی که آدمند را دوست دارم. روزگاریست که شیطان میگوید: آدم پیدا کنید, میخواهم سجده کنم.
آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است.
بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا
درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند.
ای خدای خوابیده, میدونم که دوست داری منو زودی ازین دنیا ببری,
ولی لااقل آخرین خواهشم اینه که نذار منم درس بد بودن رو یاد بگیرم, نذار.
بگو یا رب چه بد گفتم چه بد کردم
که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم
به جز عشقی که دردش را
به من دادی به من یا رب
چه بخشیدی که رد کردم
فقط در عاشقی یارب
مدد گفتم شدم عاشق
تمنای مدد کردم
شب مستی اگر یک توبه بشکستم
سحر تکرار توبه صد به صد کردم
به سیلابم کشاندی زیر و بم دیدم
تحمل در عذاب جزر و مد کردم
برایم آتش دوزخ فرستادی
برایت لاله ها را در سبد کردم
گرفتی جامه فخر مرا از من
صبورانه کله را از نمد کردم
نشانم ده اگر یک مور آزردم
اگر یکدانه گندم را لگد کردم
مرا یارب نمیخواهی گناه از تو
اگر نفرین به این دنیای بد کردم
به حرفم گوش کن یارب
به دردم گوش کن یارب
اگر بیهوده میگویم مرا
خاموش کن یارب
ازین گوشه دنیا به اون گوشه رسیدم, نگین دنیا قشنگه, قشنگیشو ندیدم
هنوز غم تو وجودم, عذاب سینه سوزه, نگین گریه رو بس کن, نگین دنیا دو روزه
خب بریم سر درس مدرسه:
۱)چرا هرچی عشق واقعیه مال پسره؟چرا مجنون و فرهاد بودن و لیلی و شیرین نبودن؟
چرا وقتی یه پسر عاشق واقعی میشه حاضره جونشم تقدیم معشوقش بکنه؟
چرا دیگه دروغ و ریا و هزارتا رنگ و لعاب دیگه تو قلبش جا نمیشن؟چرا آخه؟چرا خدا؟
میدونین از چند هفته پیش چیا که نشنیدم ازین و اون؟
پسری بعد ۴سال نامزد بودن با دختری و بعد کلی دلبستگیا, دختره حتی بدون حضور خونواده خودش در
دادگاه از پسره طلاق میگیره.چرا؟چیو دید که قبلا ندیده بود؟و و و... .
مگه پسرا عروسک اسباب بازی دوران بچگی دختران؟ آره؟
نگید که پسرا بدترن, چون آمارتون بدجور رفته بالا. به خدا زمونه ی خیلی بدی شده, خیلی بد.
روزگار غریبی ست نازنین.
دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دلت را میبویند
روزگار غریبیست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
فروزان می دارند.
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبیست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند
بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبیست نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبیست نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد .
۲)شب عیدی بهتون خوش میگذره؟ امیدوارم شما ازون دسته آدما نباشین که بخاطر یه دست لباس نو
خریدن و کلی مسایل دیگه و در نهایت تهیه شام شب عید در مضیقه باشین.
امیدوارم اگه ازین دسته آدما نیستین, لااقل باور نه, یه کمی درک کنید کسانی رو که نمیگم
بچه های کار و ... , لااقل همون بچه مهندسی که با وجود داشتن شغل از پس مخارج خونه بر نمیاد و
مجبوره دست فروشی کنه. همون بچه دکتری که مجبوره مسافر کشی کنه.
نمیگم ازون بیسوادش و... تا حتی معتادش, نمیگم چون زبونم قاصره و دستام هم
توان نوشتنش رو ندارن.فقط یه کمیشو میتونم بگم که دخترک کبریت فروش و پسرک فال فروش
پشت ویترین مغازه ها حسرت داشتن یه دست لباس نو رو در پس آه و ناله ای مکرر خویش,
یکی پس از دیگری نقاشی میکشن.
من نمیدونم مردی که شرمنده زن و بچشه , واسه هزار تا کوفت و زهر مار, چه حالی داره, چون من هنوز
مرد نشدم, ولی میتونم واسه چند لحظه هم که شده تصورش کنم.
در عوض من چشم تو هم چشمیارو خیلی خوب تجربه میکنم.
۳)خود کشی بخاطر فقر میدونین چیه؟ بازم نمیتونم خیلیاشو بگم, ولی میبینیم و میخونیم که,
دانشجوی شبانه ی یه دانشگاه بخاطر نداشتن پرداخت هزینه شهریش خودکشی کرد,
چه برسه به ازون بدتراش.
همین چند وقته پیش بود که یه بنده خدایی میخواست یه خونه اجاره بده, پسره دانشجو
(حالا کاری با دختراش نداریم, چون بازم دستام شرمنده میشن) اومد به ...م گفت که اگه امکان داره یه
سوئیتی, انباری چیزی بهم بدین, پول اجارشو از نظافت اینجا و اونجا میدم خودم.
آدم بعضی موقع ها از خودشم شرمنده میشه. از متولد بودن خودش, از زندگی کردن خودش.
از همنشینی با یه سری آدمکای جور واجور خسته میشه, زده میشه, که اگه نشه آدم نیست.
چه زیباست زندگانی در کنار انسانهایی که به دور از دنیا اند.
آنان که نه ترسی به دل دارند, نه خس و خاشاکی در قلب, نه چشمی بر مال,
فقط حرفهایی برای نگفتن دارند.
۴)نازنین اگر من از سفر عشق بر نگشتم به صاحب نظران مراسم بسپار ،
که مرا در تابوت سیاهی بگذارند که همه بدانند که هر چه سیاهی بود کشیدم ،
دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند چیزی با خود از دنیا نبردم ،
زبانم را از دهانم در آورید و با تیغ زخمش کنید که همه بدانند با زخم زبان از دنیا رفته ام ،
چشمانم را باز بگذارید که همه بدانند چشم انتظار کسی بودم ،
قفسی با مرغ عشق بر سر قبرم بگذارید که همه بدانند مجنونی اسیر بودم ،
ودر آخر تکه یخ صلیبی شکلی برسر قبرم بگذارید تا در هنگام طلوع خورشید به جای مادرم برایم اشک بریزد .
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ،
نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت،
ولی آنقدر مشتاقم ،
که از خاک گلويم سوتکی سازد ،
گلويم سوتکی باشد ،
به دست کودکی گستاخ و بازيگوش
و او يکريز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد ،
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد ،
بدينسان بشکند در من ،
سکوت مرگبارم را …
نه نه ، نخواستیم ، سر و صدا نکنید ، لااقل بذارین اونجا خوب بخوابم ، نمیخوام بیدار بشم دیگه.
به سراغ من اگر می آیید: نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
پس از مرگ ، بر گورم بيا ،
مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت كني ،
آنجا در زير خاك قلبي آرام خفته است ،
آنجا چشماني در انتظار تو بيهوده نهفته است ،
آنجا اشك و احساس با هم آميخته است ،
پس از مرگ من اگر كسي را ديدي كه شبيه من بود مرا به ياد بياور ،
اگر شمعي را ديدي به ياد من باش ،
اگر ترانه اي سرودي كه زيبا و غم انگيز بود به ياد من آن را زمزمه كن ،
آري زيبايم پس از مرگ بر گورم بيا ،
و علفهاي هرز را از گورم دور كن ،
خاك سرد گورم را بر سينه ات بفشار كه قلب من تپش قلب تو را احساس خواهد كرد.
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد پسری
با تو هستم ای قلم
با تو ای همراه و همزاد من
سرنوشت هردومان حیران بازی های زشت سرنوشت
شعر هایم را نوشتی دست خوش
اشک هایم را کجا خواهی نوشت
یه مدت نبودم, بنا به دلایلی من جمله: انتخاب واحد و دانشگاه و تصادف و بیمارستان و...
ماجرای تصادفو میخواین بدونین؟یکشنبه ۱/۱۲/۸۹ ساعت ۱۳, ماشینمو پارک کردم که از خیابون رد
بشم,تا برگشتم یه ماشینی بهم زد و از رو پام رد شد. دیگه افتادم تو خیابونو وسایلمم یه طرف.
خیلی حالم بد شد. به یکی گفتم خواهش میکنم در ماشینمو باز کنین, میخوام بشینم رو صندلی
ماشینم. سرم خیلی گیج میرفت و حالت تهوع هم داشتم.رانندش خانوم بود. اومد بهم گفت که
خودتو انداختی جلو ماشین!!! گفتم طلبکارم هستی؟
گفتم گم شو از جلو چشام برو کنار, نه میخوام قیافتو ببینم و نه صداتو بشنوم.
این جمله از من گفتن همانا و مگه من مادرتم که باهام اینجوری حرف میزنی و یه سیلی آبدار نوش جان
کردن به من همانا.عیبی نداره, همین ۲,۳ ماه پیش بود که اون همه سیلی و لگد و مشت ازون به
اصطلاح ماموره خورده بودم(رجوع کنید به پست آذر ماه) که هنوزم که هنوزه جاشون رو دستا و پاهام
هست, این یکیو هم بذار بزنن. منتهی خودمم نفهمیدم علی که تاحالا خونوادش از گل نازکتر بهش
نگفته, چی شده که بدون تقصیر و گناه هی باید از این و اون سیلی بخوره؟
اون خانوم جای مادرم بود. لااقل ازون روزه میتونست یه معذرت خواهی خشک و خالی بکنه.
انسانیت کجا رفته پس؟
هیچی رفتیم بیمارستان و توی غربت برو اطاق عمل و بعدش برو بخش, چون جناب دکتر تشریف ندارن
تو بیمارستان و رفتن دبی, حالا شب بخواب تو بخش کثیف یه بیمارستان لعنتی تا ببینیم فردا چی پیش
میاد؟ آخه اونم جا بود منو آوردن؟ میخوام ببینم اگه مامان بابام اینجا بودن, منو میفرستادن اون
بیمارستان؟ یکی بیافته بمیره, هیشکی به هیشکی نیستش. خلاصه بعد ماجراها, پامونو بعد ۷روز تازه
گچ گرفتن و هی درد بکش و بکش و بکش. واسه چی؟ واسه اینکه اکثر راننده های ما واقعاً راننده
نیستن. یه مدرکو بشین پشت فرمون شده. اون همه جا, باید بیاد از رو پای من بره.
یه ۴۸ساعتی به مامانم اینا نگفتم, تا اینکه اونا هم فهمیدنو پاشدن اومدن.
عشقمم که قربونش برم الهی, هرکاری از دستش برمیومد دریغ نکرد.
موندم اگه خدا این فرشته رو تو غربت بهم نمیداد, الان حال و روزم چگونه بود؟
تو بی کسی ها رسید به فریادم. تا آخر آخرین جهانم عاشقشم و خوهم ماند.
یه تار موی عشقم به صدهزار تا ازین دنیاها می ارزه.
حالا بریم سر مسایل خودمون:
۱) آموختن درس عاشقی و پرهیز از خیانت و بی وفایی و دروغ و ریا و ... .

احساس یه چیزیه که خریدنی نیست. حس عشق واقعی یه حس پاکه که با تموم وجودت قابل لمسه.
تجربه یه عشق واقعی کار هر کسی نیست. متاسفانه بعضی از دوس داشتنا و حس ها رو روش اسم
عشق میذارن با یه قربون صدقه رفتن به اسم, فکر میکنن عشق, اونم عشق واقعی.
عشق واقعی یعنی قبله دوم, یعنی اینکه حاضرم همه کار براش بکنم حتی جونمو بدم,
عشق واقعی یعنی تا همیشه و ابد, تا ته آخرین جهان عاشقش ماندن.
هنوز توی دنیای من, هر آدمی یه عالمه/ گل رو نمیفروشن به هم, گل مثل قلب آدمه
آدما, آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ آدمای روزگار, چی میمونه از شماها یادگار ؟؟؟
آهای مردم دنیا, گله دارم, گله دارم/ من از عالمو آدم گله دارم/ من از دست خدا هم گله دارم
اگر عشقم نبود, با وجود تموم سختی هایی که کشیدم, دیگه معلوم نبود تو این دنیا الان بودم یا نه؟
اینقده عاشقشم که اگه همین الان یا هر وقت لب تر کنه, جونمو تقدیمش میکنم.
میخوام همیشه براش زندگی کنم, به خاطر بهونه قشنگ من برای زندگی.
عشقو به هوس نفروشید. خیلی از ماجراها رو سراغ دارم که آخرش شد,
گم شدن و موندن تو غبار و مه جاده عشق. به خدا دنیای دو روزه ارزش بعضی از تجربه ها رو نداره.
بزرگترین دارایی من یه قلب پاک و یتیمه که تقدیم معشوقم کردم.
شرمندم ازش که تاحالا کار خاصی واسش نکردم. یه جون ناقابلیم هست که اگه بخواد بهش میدم.
۲) چرا من باید این همه مریضی و بدبختی و آوارگی و غربت و... بکشم؟
چرا این همه از در و دیوار و زمین و آسمون هی واسم میباره؟
خدایا اگه نمیخوای من زیاد تو این دنیا بمونم چرا اینطوری؟ خب زودتر خلاصم کن دیگه.
اگه عشقم نبود چی میشدم؟
دلم گرفته کهنه عشق من. آخ خدا, چرا به اون قصرت, صدام نمیرسه؟
پاشو خدا, تورو جون عاشقترین عاشقترین عاشقای دنیا, تورو جون من پاشو. پاشو باهات حرف دارم,
پاشو نخواب, پاشو دلم گرفته. چرا الان پیش عشقم نیستم؟
خدا من از تو هیچی نمیخوام, من عشقمو میخوام.
خدا مگه الان اشکامو نمیبینی؟ هان؟ میبینی یا نمیبینی؟
بعید میدونم. بگیر بخواب خدا, تو هم خوابت میاد.خدا جون میخوای بشینم چله نشینی کنم؟
پاشو عشقم, خدا که خوابیده, پاشو تا قصه ی این دل رو مو به مو واست بگم. میشنوی صدامو عشقم؟
من دیگه تو دنیا از تو توقع دارم. پاشو روسفیدمون کن. پاشو علیتو نگاه کن که لاغر شده از
غم دوریت.نمیدونم از درد دل چه کنم, چه کار کنم؟
۳)

خدایا کفر نمیگویم
پریشانم
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!
عکسای بیشتر بذارم؟ شرمم اومد, به جون خودت خدا, شرمم اومد.
هیس, بذارید خدا بخوابه. خدا جونم بگیر بخواب, همه چی آرومه.
ببخشید، یه مدتی نبودم، یه سری مسایل و امتحان و ... .
ولی حالا که اومدم میخوام یکمیشو جبران کنم.
من اینا رو مینویسم، تفسیرش به پای شما:
۱)برای گفتن من،شعر هم به گل مانده/ نمانده عمریو، صدها سخن به دل مانده
صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا/ به یش درد عظیم دلم،خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم؟گله ای نیست/ گرهم گله ای هست،دگر حوصله ای نیست
۲)یه ماجرای واقعی:
دختر بچه کلاس سوم ابتدایی همراه با مادر و پدر
بچه:مامان اگه نمره درس... ، ۲۰ بگیرم، واسم شام برنج درست میکنی؟
مامان:نمیدونم،شاید
بچه: مامان جون قول میدی؟
مامان:باشه، قول میدم
بچه چند روز بعد نمره ۲۰ میگیره. حالا:
بچه:مامان جون،امروز درس... ، ۲۰ گرفتم. حالا میشه شب واسم برنج درست کنی؟،
آخه ... شام دیشبشونو اومد تعریف کرد.
مامان گیر میکنه بین حرف و قول زده و عملی که مونده چکار کنه؟
مامان: باشه عزیزم (اینقده فکرش مشغول چگویگی وفا کردن به قولش و تهیه برنجه که حتی یادش میره
به بچش به خاطر نمرش لااقل یه آفرین بگه)
مامانه میمونه چکار کنه، میره از همسایشون یه مقدار برنج قرض میکنه و واسه شام درست میکنه،
حالا بگذریم ازینکه نمیدونم چه کوفتی میخواست بذاره روش تا یه کم لااقل نرم بشه، بلکه گلوی ظریف
بچش خراشیده نشه.
بابا وارد خونه میشه و بعدش سر سفره شام
بابا: برنج از کجا آوردی درست کردی؟
مامان:از همسایه یه مقدار قرض کرده بودم.
بابای معتاد،به اصطلاح به رگ غیرتش بر میخوره و سر سفره غذا، دختر بچه طفلی رو
با دستای خودش خفه میکنه.
آخه غیرت و آبروی از خیلی وقت پیشا از دست داده خودش رو تو کشتن بچه معصوم
(که تنها آرزوش این بود که فقط یه شبو سیر سرشو روبالش بذاره) میدونست و به خودش
اجازه ی همچین غلطیو داد.
۳)
۴)نامه بچه 16 ساله قبل از خودکشی
- سلام مامان خوبی؟
اول از همه می خوام بگم دوستت دارم ،خیلی دوستت دارم
نمیدونی حالا کجا هستم؟
نمی دونی چه حالی دارم؟
خیلی سبک دارم پرواز می کنم
حالا بالای میز اتاق تو هستم
تو رو خدا قسم گریه نکن ،چون من دارم می بینمت ها
مامان جونم ازتو 2 تا خواهش دارم
گوش می کنی؟
اول اینکه برام گریه نکنی ،باشه ؟
من الان جام خیلی خوبه
خیلی راحت تر از شما هاست
می خوام بدونی من اینجا چه کار می کنم ؟
پس برو جای کتابهام
اون کتاب قرمزه ...
که اسمش<< سفر روحه>> اونو بخون ، مطمئن باش درست می گه
پس ازتو خواهشم می کنم ......گریه نکنی
جسم من پیش شما نیست ولی
دارم شما را می بینم
امروز صبح که بهت زنگ زدم یادته؟؟
بهم فحش دادی ،داد و فریاد هات یادته
خیلی ناراحت شدم ...ولی الهی فدات بشم ...می بخشمت ...خودتو ناراحت نکن
می خوام چند تا حقیقت را بهت بگم
*اول اینکه
این طرز فکرت که می گی هر بچه ای تو ناز و نعمت بزرگ بشه ،خراب می شه
و هربچه ای که سختی ببینه قدر پول رو می بینه و آینده اش خوب می شه
*به نظر من اشتباه بود
درست می گی ولی بچه ای که پول نداشته باشه و پول نبینه ،مثل من
که بدون پول است و پول نمی بینه خیلی فرق می کنه
من وقتی می دیدم موبایلم قطع شده فکر می کنی ناراحت نمی شدم؟
فکر می کنی وقتی می گم میز رسم می خوام نمی خریدی ناراحت نمی شم؟
فکر می کنی روزی 1000 یا 2000 هزار تومان پول تو من را ناراحت نمی کنه؟
مامان
فکر می کنی 800 هزار تومان پول مدرسه دادی و 000/000/000/20 میلیار بار گفتی تو سر من نخورده ؟
مامان جونم
"می دونم دوستم داری "می دونم همه زندگیت منم
واسه همین دارم اینا رو برات می نویسم
مامان
تنها آرزوم این بود
امروز ظهر بیام تو بغلت بخوابم
ببوسمت
ولی........هرچی بود تمام شد
تو همیشه می گفتی شوهر درست باید انتخاب کرد
مامان بگذار از این حرفها بگذریم
*خواهش دومم که می دونی چیه ؟نه؟نمیدونی؟
اینه که بگم به بابا مدارا کن ،اونم دوستت داره ،به جون خودت دوستت داره
ولی بلد نیست ابراز کنه
مامان جون عزیزم
*نبینم یه وقت بخواهید از هم جدا بشین ها....
قربون او اشکهات برم گریه نکنی....
ببین من الان چه خوشحالم
اگه تو گریه کنی منم ناراحت می شم
تو دوست داری من ناراحت باشم؟؟؟
مامان جونم بدون همیشه دوستت داشتم تو رو و بابا رو ...........
بخدا قسم من تا جایی که تونستم سعی کردم ازمن ناراحت نشی
ولی عجب......
*تو یادت رفت من هم نیاز به محبت دارم
اما آخرش
الهی قربون چشمات برم
فقط گریه نکنی
ماجراهای منم دست کمی ازین جور چیزا و منت و فلان نداره.
تنها امیدم به عشق اول و آخرمه که اگه هم یه زمانی قرار شد که ازین دنیا برم، میرم یه دنیای دیگه،
(یه جایی که نه هیچ آدمکی باشه و نه زخم زبونی و خیلی چیزای زیاد دیگه که شما خودتون
جای خالیرو پر کنین.)منتظر عشق واقعی خودم میمونمو بیتاب و بیقرار چشم انتظارش میمونم
تا بیاد تا دستاشو بگیرم.فقط نیمه دیگه منه که بهم حس وجود و امید و زندگی میده.
۵)عاشقم من:
آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد / کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد
یا نمی داد به تو این همه زیبایی را / یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
نانازم این قلب منو که میبینی
داره به عشق تو میزنه
میشه بگی چطور باید بگم دوستت دارم و عاشقتم؟
عشقمی
جونمی
نفسمی
آرزومی
امیدمی
سرورمی
زمینمی
زمانمی
تا ته آخرین جهانی که خدا آفریده.
جمعه ۱۲/۹/۸۹ واسه عشق اول و آخرم, تو هتل ... جشن تولد گرفتم. خدا رو شکر, خوش گذشت.
(البته روز تولدش نبود (روز تولدش ۱۷ دی) ولی بخاطر اینکه محرم و صفر نزدیک بود,
مجبور شدیم واسش زودتر تولد بگیریم.)
هر روز با هم قرار میذاریم و همدیگرو میبینیم , منتهی ۲روز پیش یه اتفاقی افتاد:
من به مامانم, صبحش زنگ زدم و گفتم که میخوام برنج درست کنم و جوجه هم کباب کنم و
با هم بریم بیرون غذا بخوریم. خلاصه واسه نهار رفتیم بیرونو داشتیم غذا میخوردیم,
که یهو یه مامور بی شعور در چادر رو باز کرد و اومد تو!!!![]()
![]()
![]()
دیدم اون یکی دستیارش که بیرون بود, اسلحه کشیده سمت ما
و این یکی هم
اسپری (اشک آور یا فلفل یا حالا هرچی) گرفته سمت ما
.
بعد وقتی من بهش گفتم که مودب باش و احترام لباستو میکنم که بهت هیچی نمیگم,
گفت که: فلان و بهمان. منو با جوراب (بدون کفش), از چادر کشید بیرون و برد یه چند متر جلوتر,
بعدش منو از بالای تپه ای که چادر زده بودیم, پرت کرد پایین و عشق منم که طفلک فقط میشنیدم
جیغ میزنه و داد میکشه و گریه میکنه. بعضی جاهای بدنم حسابی خونی و کبود شده. بخاطر چی؟
عاشقی؟ من که بهش گفته بودم نامزدیم. خونواده ها در جریان هستن و فلان.
به چه جرمی کم مونده بود من کشته بشم؟ هان؟ به جرم عاشقی؟
مگه ما خلافکار و قاچاقچی و یا ... بودیم؟
بعدش من و رویا و ماشینمونو بردن کلانتری. امیدوارم هیچکسی تو جای غربت و غریب گیر نکنه.
هم من غریب بودم و هم رویا. هیچ کسیو نداشتیم. از ساعت ۱۸ تا ۲۴ اینا, ما رو نگهداشته بودن.
آخرش زنگ زدم به یکی از بچه ها, و ... .
بعدش به مامانم و بابام گفتم. اونا هم میخوان بیان اینجا ببینن اون مامور عوضی,غلط کرده که
یه همچین گهی رو خورده. (ببخشید که بد حرف زدم, آخه خیلی عصبانیم![]()
![]()
![]()
.)
خوبین؟ خوش میگذره؟
ای, خدا رو شکر, به ما هم تازگیا داره خوش میگذره. آخه میدونین چی شده؟
نیمه ی گم شده ی خودمو بالاخره پیدا کردم. عشق واقعی خودمو
(ازون عشقای واقعی و پاکی که قبلنا حرفشو میزدم و منتظرش بودمو) پیدا کردم.
خدا رو شکر از هر لحاظ به هم میخوریم. خیلی دوسش دارم, خیلی خیلی خیلی... عاشقشم.
عاشق عشق پاکم هستم. یه نامزدی غیر رسمی خودمون ۲تا کردیم.
بعدش به امید خدا فکر کنم طرفای تابستون اینا با هم نامزدی رسمی یا حتی عقد کنیم,
بعدش وقتی درسامون تموم شد, عروسی و ... . قربونش برم من, خیلی دوسش دارم,
اونم منو دوس داره. به هر حال من خوشگل و خوش تیپ(
), اونم که خیلی خوشگل و خوش تیپ,
از نظر فرهنگی و همه چیزم خیلی به هم میایم.
به مامانم اینام گفتم, اونم به مامانش ایناش گفته,فقط جفتمون تاحالا به باباهامون نگفتیم.
فقط پریشب مامانم زنگ زد و گفتم که با رویا حرف بزن و یه جورایی
درخواست غیر رسمی ازدواج بکن از عشق پسرت . اونم گفت باشه,
ولی وقتی گوشیو بهش دادم, گفت که:
۱) به این پسر من بگو که یه کم به خودش برسه و غذاهاشو بخوره, آخه خیلی آب شده رفته.
۲) ما زحمت علی رو خیلی کشیدیم و باباش فلان و باید با هم بیشتر آشنا بشید و اگه بعداً
از هر نظر با هم تناسب داشتین و خونواده ها به هم خوردن و فلان, بعد اینکه درساتون تموم شد,
میایم واسه صحبت کردن و عقد و ازدواج.
منم خیلی عصبانی شدم,گفتم مامان من بهت چی گفته بودم؟ آخه اینا هم شد حرف؟
اون عشق منه,همه ی هستی منه به خدا. مگه نگفته بودم و قول ازت نگرفتم که تابستون بریم
خواستگاری و نامزدی؟ حالا چرا همش درمورد غذا و فلان صحبت میکنی؟
منم گوشی رو قطع کردم و دیگه جوابشونو ندادم.
آخ, قربون عشقم بشم که صبورانه گوش داد و فقط از روی حیا و تربیتی که داره, فقط بله و باشه گفت.
من که بالاخره به عشقم میرسم, منتهی خوبه که از همون اول بدون دغدغه و فلان باشه.
عشق من پاکه پاکه, همه ی هستی و وجود منه. تا ته این دنیا که هیچی,
تا ته اون دنیا هم با هم هستیم و مخلصو ... هم هستم.
به خدا جونمم واسش میدم.
به اونا که هر شب و روز ، سر راه ما نشستند
در عشق و آرزو رو ، به روی من و تو بستند
به ماها میگن جوونید ، قدر عشق رو نمی دونید
مثال پنبه و آتیش ، نباید با هم بمونید
بهشون بگو بدونن ، فکرشون همه سیاهه
کشتن مرغهای عاشق ، به خدا خیلی گناهه
بهشون بگو می دونین ، اگه ما خیلی جوونیم
قدر عشق رو خوب می دونیم
بذارن با هم بمونیم ، بذارن با هم بخونیم
ما پرندگان عشقیم ، عهد زندگی رو بستیم
دلامون پُر از محبت ، پای همدیگه نشستیم
عشق ما خاک و فنا نیست ، مثل شبنم بهاره
دلامون جام بلوره ، جز صفا رنگی نداره
جز وفا رنگی نداره ، جز وفا رنگی نداره
خدا, خدای مستون, به حق هر چی عشقه, ما رو بهم برسون
چون هم واسه قلبت خوب نیست, هم اینکه کورتیزول خونت چون فعلاُ پایینه, اصلاُ خوب نیست.
ولی مگه میشه؟ من به احساساتی بودن و درعین حال حتی از چیزای کوچیکم حرص خوردن یا
غصه خوردن شهره هستم, چه رسد به چیزای بزرگ و عذاب آور.
راستی سلام به همه ی دوستای خوبم. خوب که هستین؟ خوشم که میگذره؟
به شما که خوش بگذره, شکر, به ما هم میگذره. اشکالی نداره که ما تو غم و غصه بمیریم,
دیگران خوب باشن, ما به درک. علی کیلویی چنده؟
نگین از غم و غصه نگو, که دلم پره. میفهمین؟ دلم پره. دارم داغون میشم تو این غربت لعنتی.
این که ۳سال عین یه خر درس میخونی و ۴ سال دیگش مونده بازم به درک:
از این اعصابم خورده که توی یه جایی داری میخونی که ... .
از این که استاد باکتری عقده ای فقط به جرم اینکه تو بیمارستان بستری بودی و سه,چهار جلسه رو
از دست دادی و نتونه تو اون مغز کوچیکش بگنجونه که من بدبخت با این سن و سال تو بخش قلب
بستری شدم, دلیل موجهی میتونه باشه واسه غیبتم و به خیال خام خودش منو تنبیه کنه و
ساعت کلاسمو از ۱۱:۳۰-۱۳بیاندازه به ۱۷:۱۵-۱۵:۴۵ و یه سری شروط دیگه تا حذفت نکنه.
از این که بری نونوایی نون بگیری و سر راهت به خونه, مرتیکه ی ... بیاد بهت بگه که شمارتو میدی؟
یا میتونم شمارتو داشته باشم؟ یه همچین چیزی, دیگه سرم گیج رفت, دنیا رو سرم خراب شد.
گفتم ها؟؟؟![]()
![]()
) تو اینجور که از قیافت پیداست ۷,۸,۱۰ سال از من بزرگتری,
خجالت نمیکشی؟منو با مادر خواهرت اشتباه گرفتی حتماً, گم شو برو.
(من گفتم تو نونوایی این چه دوست داشت نونامو بریزه رو اون آهنه و کمکم کنه, تعجب کردم,
با خودم گفتم چه مردم نوع دوست شدن!!!),
نگو سر خیابون بالایی, بالاتر از اون میدونه, منتظره که من برم, به من پیشنهاد بده.
آخه یکی نیست بگه احمق, تو که تا شونه ی منم نیستی, منو با مادر,خواهرت اشتباه گرفتی؟
ببین وضع رو تورو خدا. دیگه کار از ... گذشته, رسیدن به ... .
آخه یکی نیست بگه, تو با شماره ی من چه غلطی میتونی بکنی.![]()
![]()
![]()
از این که هرکی میاد واسه کمک دست بگیره, فردا میخواد چند برابرشو پس بگیره.
و از این که های زیاد دیگه ای که دیگه مجال گفتن نیست.
بابا جون خسته شدم, خسته.
داشتم از دانشگاه میومدم خونه, بچه ها گفتن که دوست دختر نداری,
پیشنهاد میکنیم یکی واسه خودت دست و پا کنی. گفتم دوست دختر واسه چیمه؟
خودمم زیادیم. گفتن نه, تو مثلاُ برو فلان جا, بعد دختر میاد سوار ماشینت میشه و دوست میشین.
گفتم ها؟
یعنی ندیده و نشناخته دوست میشی؟ گفتن آره بابا و فلان.
گفتم واسه چی دوست میشن؟ گفتن که واسه ... . دلم گرفت, چه حرف مزخرفی.
دختر خانوما و آقا پسرایی که دارن این پستو میخونن, فقط یه درخواستی به عنوان
یه برادر کوچیکتر ازتون دارم. نذارید اسمتون بد در بره.
بعداُ پشت سرتون بگه که منو به خاطر فلان چیز ترک کرد و رفت, یا بخاطر فلان مورد از هم جدا شدیم.
اگه کسی عاشقونه دوستون داره, بهش اهمیت بدید و بسنجیدش.
عشق که باشه, با سعی و تلاش ۲نفر, همه چیزم میاد, ولی اگه منحصراُ به ... نگاه کنید,
که دیگه هیچی.
یه چیزیم میگم, نه به عنوان یه نصیحت, نه. من آدم باشم برم خودمو درست کنم.
ولی قدر خونوادتونو پدر مادرتونو بدونین. پدر مادرا گلن.
از کنار هم بودن با هم لذت ببرین. چقده دوست داشتم منم الان شهرمون پیش مامان بابام بودم و
یه کم دلگرمی و پشت گرمی بیشتری داشتم, تا جاییکه هیچ کسیو نداری و ... .
این وبم واسم عین یه دفترچه خاطره میمونه و ازون مهمتر یه کاغذ پاره که شده مرحم دردات و
شبای تارتو و خالی کردن خودت و دلت.
از این گوشه ی دنیا/ به اون گوشه رسیدم( ازین شهر, به اون شهر, از کجا به کجا)
نگین دنیا قشنگه/ قشنگیشو ندیدم
هنوز غم تو وجودم/ عذاب سینه سوزه
نگین گریه رو بس کن/ نگین دنیا دو روزه
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
سلام به همه ی دوستای خوب و نازنینم, خوبین؟
من که زیاد تعریفی ندارم. بعد بستری شدن تو بخش قلب(با این سن و سال) و یکی دوتا بیماری حاد,
شکر خدا هنوز یه نفسی میاد و میره. قربون خدا برم, نمیدونم چرا اینقده من بدبیاری میارم.
اگه حکمت و قسمت و نمیدونم قضا و قدر, چقده آخه؟ بابا منم آدمم, جون دارم,
منم دوست دارم یه کم خوشی کنم. بعد ۶ماه برو خونت, که کنار بابا مامانت باشی, تپ,
بیافت بخش قلب بیمارستان یه ۱۰ روزی بستری شو, بعدشم هی برو این آزمایشگاه و اون آزمایشگاه,
هی از این بیمارستان به اون بیمارستان. ازین شهر به اون شهر.
هی دکتر و خونواده و فامیل فشار بیارن که این ترمو مرخصی بگیرم,
ولی من همین الانشم کلی عقب افتادم. ۳سال داریم میخونیم, من نمیدونم چرا تموم نمیشه؟
۴سال دیگه هم مونده.
کلاً غربت خوب نیست, چه برسه به جاهایی که زبونشونو بلد نیستی و خاکشون سرده.
۴شنبه هم که تصادف کردم و یه چند روزی ماشینم باید صافکاری بمونه. آه, اینم از شانس خوبمون.
لپ تاپمم که خراب شده, نمیدونم چه مرگش شده. الان دارم با یه سیستم عقب مونده,
تایپ میکنم, که با وجود این که ADSL دارم, بازم کنده. همه چیش کنده. فقط اعصاب آدمو خورد میکنه.
من نمیدونم چرا اینقده خوش شانسم؟ هی واسم از زمین و آسمون میباره. عجب گیری افتادیما.
بابا, دلم میخواد برم پیش مامانم اینا.دلم میخواد برم شهرمون. خسته شدم. اوه, ۴سال دیگه.
دلم میخواد, یعنی دیگه حتماً دومین دکترامو باید حتماً شهرمون بخونم.
ترم اول که پامون شکست, ترم ۵,۴ هم که اون همه مریضی. اینم از ترم ۶. خدا به دادمون برسه.
حالم اصلاً خوب نیست.
خداجونم کمکم کن راحت تر روزگارو بگذرونم. هر کسی یه کاسه ی صبری داره بابا.
مال من با این همه گنجایش, انگار داره لبریز میشه.
" سخته دل کندن ازین شهر و دلبستگیا
موندن از خونه جدا, با همه خستگیام
جون به لبهام رسیده, تا به کی در به دری؟
گرد غربت رو تنم, که بازم باید بری
بذار تا خستگی از این تن خسته بره
سخته دلبستگی از شهر دل خسته بره"
ببخشید که یه مدتی نبودم, آخه ازون روزی که اومدم خونمون(شهر خودمون), خیر سرم گفتم که
یه کم استراحت میکنم, ولی ازون روز تاحالا تو بخش قلب یکی از بیمارستانای شهر بستری شدم
(هر کی منو میدید میگفت این با این سنش چرا تو بخش قلب بستری شده؟).
الانم تحت مراقبتم.حالا حالاها آزمایش و دوا درمون دارم. الانم باید برم,
حالم خوب نیست, مامانم اینا بفهمن اومدم اینجا تو نت و ... حسابی ناراحت میشن.
امیدوارم زودتر بهتر بشم تا هم به درسام برسم, هم فعالیتای روزانمو از سر بگیرم,
هم شماها رو دوباره تو نت ببینم. اگه دوست داشتین واسم دعا کنین.
سلام به همه دوستای خوبم
خوبین؟ خوش که میگذره؟
این وبلاگ واسه من مثل یه دفترچه خاطره هم میمونه. پس لطفاً بعضیاتون نگین که
نمیدونم چرا خاطرات گذشته رو یادآوری میکنم و ... .
فردا انتخاب واحد دارم, بعدشم بابای, میرم خونمون. خسته شدم, ۶ماهه که اینجام.
برم یه ۴,۳ هفته ای استراحت کنم. خونمو حسابی مرتب کردم که برگشتنی مامانم نگه که
چه پسمل شلخته ای دارم. در ضمن اون موقع ترم جدید شروع شده و
دیگه فرصت واسه اینکارا خیلی کم میشه.
واسم دعا کنین. هم به خاطر موفقیت تو تحصیل و زندگی, هم واسه بیماریم.
این ۶ماه اینجا خیلی مریض شدم, الانم که پای راستم بخاطر مسمومیت دارویی,
یه ۲ ماهیه حال و اوضاعش خوب نیست و خودم احتمال میدم به دلیل اختلال
تو سیستم لنفی این حال و روزو پیدا کرده. کم مشکل داشتیم, اینم شده قوز بالا قوز.
خدا کنه فقط عمل نخواد. یه ۳هفته میخوام استراحت کنم, نه اینکه برم زیر تیغ.
به قول بچه ها با اون وضع و ظاهر کی باورش میشد حال و روزم به اینجا بکشه؟
البته این حرفو دیشبم مامانم زد بهم.
باور کنین سلامتی بزرگترین نعمته.
در ضمن یه چندوقت پیش یه چیزی تو نت دیدم(بازم حس کنجکاویه من گل کرد),
کاش نمیدیدم. یعنی خب چون به زبون پرتغالی بود, من نمیدونستم چیه و آخرش
میخواد چی بشه. تا چند روز حالم واقعاً خوب نبود و مریض شدم. نمیخوام اصلاً بهش فکر کنم.
خوش که میگذره؟
به ما هم میگذره, روزگار میگذره.
امروز یه کم سردرد داشتم, یه کم از یه کم بیشتر.
خلاصه یه جوری سر کردم تا موقع افطار دیگه.
دیروز داشتم با مامانم تلفنی صحبت میکردم, یه سری حرفا زد که
نمیدونم دلم واست خیلی تنگ شده و فلان. هیچی دیگه, اشکمونو دراورد.
هرکاری کردم بغضمو قورت بدم که نفهمه, آخرش فکر کنم فهمید.
منو بوسید و خداحافظی کرد. هی میگم مامان جان, یه ۲۰ روز دیگه میام.
ازون طرف بابام ساعت ۱ نصف شب زنگ زده احوال پرسی.
حتماً خب مامانم فهمیده بغضمو, اونم زنگ زده ببینه در چه حالیم. من چه میدونم؟
من بچه خیلی گرمی بودم. نمیدونم چرا روزگار اینقده منو سرد کرده. خطام که خاموشن.
تلفن خونه رو هم فقط واسه مامان و بابام برمیدارم. نمیخوام کسی منو دوست داشته باشه.
نمیدونم, شاید دست خودم نباشه. نمیخوام کسی به من زنگ بزنه, احوال بپرسه,
بچه های دانشگاهم صداشون دراومده که چرا جواب نمیدمو ... .
واقعیتش حال و حوصله کسی رو ندارم.
یه خرده درس میخونم, یه خرده آواز و گیتار و ... .
روزگارمون به همین منوال میگذره تا ببینیم چی پیش میاد. انگار همش تکراریه.
چرا باید اینجوری باشه؟ برنامه ها واسه خودم دارم.
دوست دارم این دکترام زود تموم بشه, به امید خدا برم یه دکتری دیگه بخونم.
دلم گرفته. منی که اینقده تازگیا بازیگوش شدم که این ترم تابستونیو دارم با جون کندن تموم
میکنم, این نوع برنامه ریزی واسه بلند مدت جواب نمیده.
آهان, یه چیزیم که هست, اینه که نمیدونم چرا آدم یادش نمیمونه مطالب ترمای قبلو.
مثلاً منی که ۱۲واحد آناتومی رو با بهترین نمرات پاس کردم,
یا جنین شناسی که به هم مربوطن, چرا آدم یادش نمیمونه چی به چی بوده؟
مثلاً آدم یادش نمیمونه که مثلاً از ۱۹ تا عضله گردن, کدوم به کدوم بود؟
حتی اسمشونم یادت نمیمونه, چه برسه به اریجین و اینسرشن و اکشنشون.
اونوقت, این همه مطلب, آدم واسه پری انترنی که ۳,۲ ترم دیگه ست یا حالا امتحان بورد,
چیکار کنه؟ من که با مشورت با چندتا از اساتید برجسته دانشگاه,
دیگه بورد نمیدم, به جاش میخوام یه دکتری دیگه بگیرم.
اگه قرار باشه کسی که نمرات خوبی رو کسب میکنه,
با کسی که نمرات پایین تری رو میگیره, جفتشونم یادشون بره, که دیگه هیچی دیگه,
بریم کشک بسابیم. آدم از خودش هم بدش میاد, هم خجالت میکشه, هم اینقده حرصش
میگیره که میگه تا یه مدت درس تعطیل.
از یه طرف, بعضی ازین اساتید دیگه نوبرشن. آدمو واسه امتحان میاندازن تو قرنطینه,
بعد کلی فیلترینگ, میری امتحان که میدی, میبینی تو اون ۱ دقیقه وقت امتحان مثلاً پاتولوژی,
من علی با اون ۴ تا میکروسکوپ چکار کنم آخه؟ خب:
اولاً که مثل آدم اونو بیانداز رو صفحه مانیتور تا اینقده اوضاع در هم و برهم نشه.
در ثانی, چرا باید کل معلومات ۶ ماهه تو ۴ تا میکروسکوپ و ۱ دقیقه وقت سنجیده بشه؟
میدونید چیه؟ سیسیتم آموزشی ما مشکل داره و ... .
تبریک میگم این ماه خوشگل و دوست داشتنی خودمو.عاشق ماه رمضونم.
وای, یه حال و هوایی به آدم دست میده. البته فصل نداره,
ولی خب توی پاییز و زمستونشو بیشتر دوست دارم.
چون ترم تابستونی برداشتم,
تا اون ۵,۴ روز آخر نمیتونم برم شهرمون, کنار خونواده افطار و سحری باشم.
دیشبم از بس تنبل تشریف دارم, ساعتو گذاشته بودم روی زنگ, زنگ که زده بود,
خوابالو خاموشش کرده بودم. یه دفعه مامانم که زنگ زد که ببینه بیدار شدم یا نه
(اونم دیر زد), فقط یه ربع مونده بود اذان. ولی بازم خوب بود.
عاشق ربنام, اونم اون صوتی که شجریان میخونه.آدم به یاد خاطرات بچگیش میافته.
خب, بگذریم.
مثل اینکه این پستای من باعث میشن که یه سری حرف و حدیث ها هم
نثار من بکنن و من ازین واژه های خوشگل بی نصیب نمونم.خب, چکار کنم؟
ازین به بعد هرکی نظر میده, خصوصی بده.
من نظرات خودمو, حال و هوای خودمو مینویسم.نه پستم, نه هیچ چیز دیگه.
اصلاً هرچی شماهایی که میاین بارم میکنین درسته.
من نمیدونم چرا بعضیا بیخودی عاشق میشن؟ یا چشاشونو باز نمیکنن
ببینن عاشق کی میشن؟چرا شکست؟ من یکی عاشق نمیشم,
خیالمم راحته, حالمم خوبه.
یه کامنتی به اسم سارا اومده که "میخوام خودکشی کنم و ..." .
فکر میکنی با خودکشی تو چیزی عوض میشه؟ آره؟ داری از کی فرار میکنی؟
خب حتماً به درد هم نمیخورین.خیلی از دخترای نوجوان و جوان که وارد این مقطع سنی
میشن(نه که من خیلی مسن تشریف دارم), یه دل, نه صد دل عاشق میشن.
اکثرشونم از بس که دریادل تشریف دارن, عین یه گربه صفت,
عشقای لحظه ای رو تجربه میکنن و حقشونه پسرا باهاشون اینجوری برخورد کنن.
حالا من تورو نمیدونم چطوری تا کردی, یا پسره اصلاً مزخرف, یا حالا هر چی,
ولی اینو بدون که اون داره زندگیشو میکنه و این تویی که با یه عشقی که
نمیدونم چرا و واسه چی اینقده برات مهمه, عاشق یه همچین آدمی شدی.
یه مدت نتونستم بیام, آخه درگیر درس و ... بودم. الان امتحانتم تازه تموم شده,
ولی خب درس خوندن که تمومی نداره که؟ عاشق درسم و تازگیا این علاقه هم
روز به روز بیشتر میشه. خودمم یه روش نوینی ابداع کردم,
واسه بهتر خوندن و بهتر یاد گرفتن. اگه این روشو از اول به کار می بستم,
الان وضعتم خیلی بهتر بود. هرجور حساب میکنم,
میبینم تا ۲ترم دیگه واسه امتحان پری انترنی نمیشه رسید. کمبود واحد میارم.
از ترم بعد که شروع شد, میشم همون علی قبلی.
بگذریم, این چیزا گفتن نداره.
حالا میخوام راجع به کامنتای شما نظرات خودمو بدم:
۱)من نمیدونم چرا بعضیاتون میاین نظر میدین که غمگین نباش و عشق و دوره زمونه و... .
بابا جون, من خودم دارم اینارو میگم که اکثر عشقا فلان و بهمان,
بعد شما میاین منو نصیحت میکنین؟ کی گفته من غمگینم؟
چرا درست نمیخونین مطالب پستارو؟ چشاتونو باز کنین لطفاً, بهتر بخونین.
در ضمن, من اون نوشته های مشخصات وبلاگو واسه کی نوشتم؟
خب درست بخونین دیگه.
۲)یه آدم عقده ای هی میاد واسم نظرات آشکار و خصوصی میذاره و هر چی لایق
خودشو و خونوادشه, به من میگه. ببخشید, ولی اینجا میخوام یه کم راحت تر
تو وبلاگ خودم حرف بزنم و جواب این موجود بی تربیت رو بدم:
خیلی دلم میخواد عین اون چیزایی رو که تو کامنتای آشکار و خصوصی زر زدیو
بارت کنم ولی من که مثل تو بی تربیت و بی شخصیت نیستم که هرچی دهنم بیاد بگم.
سلام به همگی
یه مدت نبودم, نمیخواستمم آپ کنم. آخه همه ی حرفا یه جورایی تکرارین.
هر کیو میبینی, حرفاش تکراریه. آی آدمای سرخوش, چرا باید اینجوری باشه؟
با خودم میگفتم که دیگه بی خیال وب نویسی بشم.
همه ی حرفا آخرش به یه چیز ختم میشه. حرف عشقو که نزنین.
اونایی که به اصطلاح شکست عشقی میخورن, چنان زانوی غم بغل میگیرن که بیا و ببین.
خب, بابا میخواستی چشاتو باز کنی که اینجوری نشه. اصلاً شاید مشکل از خودت بوده.
من چه میدونم؟ هزارتا دلیل میتونه داشته باشه.
در ضمن, زیادم به این آهنگای مسخره و پوچ که توو مود دب و غمگین هستن زیاد گوش نکنین.
اکثرشون واسه در آوردن آلبوم و پوله. سر و ته شونو با خوانندشون جمع کنین,
سن شای هم نمی ارزه. حتی اکثر شاداشم اینجوریه,
ولی خب طرف صحبت من با اون اهنگای غمگین و اون خواننده هاشونه,
که خودتون میدونین کیارو میگم.
توی بعضی از این وبا که میگردی چنان آهنگایی گذاشتن که دیگه انگار دنیا به آخر رسیده. بگذریم.
تازگیا سرم که خیلی شلوغ شده. این درسای فوق العاده سنگین هم که امان آدمو میبره.
همه ی مطالب پیچیده و دشوار. حالا بشین پاتولوژی و فارماکولوژی و فیزیولوژی هم بخون.
هی در مورد فلان و بهمان بخون. هی اسم دارو حفظ کن.
از یه طرف هم یه کم بیماری دارم, خستم کرده.پس فردا تولد یکی از اعضای خونوادست,
اونوقت من کیلومترها فاصله دارم. نمیتونم حالا حالاها برم.
هرچند اینا مشکل آنچنان بزرگی به حساب نمیان ولی خب آدم که اعصابش خورد باشه,
به همه چیو همه کس گیر میده. نباید بعضی از این چیزارو میگفتم, آخه لزومی نداشت,
ولی خب حالا گفتم دیگه.
قدر دنیا و لحظه هاشو بدونین و بیخودی انرژیتونو سر چیزای بیخود و مسخره صرف نکنین.
بعضیا میان نظر خصوصی و آشکار میذارن که نمیدونم عشقم فلان و بهمان.
جواب منو میخواین؟ ولش کن, بذار بره گم بشه.
این بزرگترین کمک و راهنمایی من به شما بود.
بیخودی خودتونو افکارتونو و احساساتنو صرف چیزای پوچ و الکی نکنین,
که آخرش از همین الانش معلومه.
"من بهارو تو قصه هات میدیدم, تاحالا صدتا خزون سرد و دیدم
تو هنوز اول این راه درازی, ولی من به آخر جاده رسیدم"
به خدا به ۹۰٪ آدما خوبی نیومده.
امیدوارم هر کی به نیمه ی گم شده ی خودش برسه.
"هنوز توی دنیای من, هر آدمی یه عالمه
گل رو نمیفروشن به هم, گل مثل قلب آدمه"
اصلاً میدونید چیه؟ هر کاری دلتون میخواد بکنید.
یه مدت نبودم. الانم به زور اومدم. نه حال و حوصلشو دارم, نه وقتشو. خب بگذریم.
یه چند تا موضوع با دسته بندی های متفاوت واستون دارم.
هرچند نظر من راجع به عشق, همون نظرات قبلیه.
خب, حالا بریم سروقت پست من:
خوش به حال کسایی که عشق پاک و حقیقی و بزرگ دارن و ... .
همون چیزایی که تو پست قبلی نوشتم.
آدم میخواد جونشم واسه همچین عشقای مقدسی بده.
اول عاشق بشید, بعد ازدواج بکنید. حالا نمیخواد عشق بزرگ و عظیمی باشه,
ولی خب همین که اسمشو بشه تا حدودیم عشق پاک گذاشت, کافیه.
(البته منظورم اون عشقایی نیست که بعد ازدواج چندان دوامیی نداره و بعد یه مدت,
زندگیشون از هم میپاشه).
در ضمن به نظر شما زندگی های پولکی تا چقدر کارسازه و به درد میخوره؟
پول لازمه ی یه زندگی موفق هست ولی کافی نیست.
خوش یه حال اون زندگیایی که عشق توش موج میزنه. عشق که باشه,
همه چی پشت سرش میاد.
داشتم میگفتم. این حرف فکر کنم درست نباشه که بگیم بعد ازدواج عشق هم میاد.
به نظر من بعد ازدواج دوست داشتن و وابستگی میاد, ولی عشق واقعی نمیاد.
ولی اگه ۲نفر قبل ازدواج یه عشق درست و حسابی داشته باشن, بعد ازدواج بکنن موفقترن.
راستی نظرتون رو راجع به خیانت به عشق بگید. حالا هر درجه ای از عشق که میخواد باشه.
از همه داغون کننده تر, خیانت به همون عشق پاک و بزرگ و مقدسیه که بهتون گفتم.
آدم واسه یه همچین عشقی که حاضره جونشم واسش بده, اگه خیانت ببینه,
انگاری دیگه یه جورایی به آخر خط میرسه. دیگه زندگی واسش معنا و مفهومی نداره.
خدا نصیب هیچکی نکنه.
کسانی که به عشقشون بعد کلی درد و رنج میرسن( اون عشقای پاکو میگما),
وای, اون موقع که صاحب عشق و معشوقشون میشن, بالاترین ارزش رو داره و بهترین حال رو.
اینم یه شعر قشنگ تقدیم به اونا:
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بام آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی
زیر سنگینی بار غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در بدست آوردنت بردباری ها شده
بی قراری ها شده ، شب زنده داری ها شده
در بدست آوردنت پایداری ها شده
با ظلم و جور روزگار سازگاری ها شده
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست...
بازم یه نفر اومده نظر داده که من,
اون یه خرده مغزیم که دارم, گندیده و فلان.
نمیدونم کی هستی و چی میگی, ولی آره, هرچی تو میگی درسته.
یه سوال خیلی مهم
:
عشق چیست ؟
عشق آسمانی ۷ مرحله داره و انسان میتونه,
از عشق زمینی به عشق آسمانی برسه.
ولی منظور من اون دسته از عشقای پاک و بزرگ و عظیم زمینیه.
اون دسته از عشقایی که فارغ از هر گونه ریا و دروغ و هوس و...
هستن و خیلی کمیابن.
اون دسته از عشقایی که هر چی واسشون بذاری بازم کمه.
ارزش مافوق تصوری دارن. آدم حاضره جونشم واسش بده.
اون عشقای پاکی که با مرور زمان رنگ کهنگی نمیگیرن و رنگ نمی بازن.
اون عشقایی که هرچی بگذره, انگار یه جورایی رنگ و بوی تازه تری
به خودشون میگیرن و عظمتشون بیشتر میشه.
چیه؟ این عشق بزرگ که خیلی هم کمه یه دفعه از کجا میاد؟ چی میشه؟
چرا یه دفعه تموم زندگی آدمو عوض میکنه؟
چرا شخصیت, طرز فکر و کلاً هر چیز آدمو عوض میکنه؟
اصلاً حال و حوصله آپ نداشتم و ندارم. بنا به دلایلی, وقت نت اومدنم پایین اومده
.
امیدوارم هر کی عاشقه به عشقش برسه
, هرکی هر آرزویی داره به آرزوش برسه,
خلاصه هر کی هر جور حال میکنه دیگه
.
یه نفر اومده نظر داده که من حرفای مفت میزنمو ... .
آره, من همیشه حرفای مفت و پوچ میزدم و میزنم. ناگفته پیداست.
دیگه نیازی نیست این همه نفرت به من؟ من نه از عشق چیزی میدونم, نه از فلسفه,نه از هیچی.
یکی نیست بگه آخه علی جان, سنگی, مغروری, حساسی, ترسویی, یا حالا به هر دلیل ممکن,
خوشت نمیاد به هر دلیلی که نمیاد, چرا دیگه اینقده به قول بعضیا میگی
و اصلاً حتماً باید بشنوم که خیلی بیخود میکنم مینویسم
.
حالا نوبت میرسه به حال کردن خودم
:
اینم تقدیم به همه عاشقان خسته(نظر خودمه), هی میگم دست بکشین
از این عشقای پوچ و الکی و مسخره دروغی
.
با غرور بی دلیلت منو آزار نده/به من خسته و بی حوصله هشدار نده
بذار این سکوت سنگین, به شکستن نرسه/به خود تو بیش از این زحمت اقرار نده
به خدا, به خدا, من خودم رفتنی ام
خودم تنها, تنها دلم/چو شام بی فردا دلم/چو کشتی بی ناخدا/به سینه دریا دلم
تو ای خدای مهربان/تو ای پناه بی کسان/به سنگ غم مشکن دگر/به شیشه مینا دلم
اینم یه چندتا مطلب با مضامین مختلف
برای سلیقه های متفاوت
, برای عشقای جور وا جور
,
هرچند نظر من در مورد عشق همون نظر قبلیمه و نظر خاصی
ندارم, جز اینکه بگم بابا ول کنین این حرفارو.
دوره ی عشق و عاشقی گذشته.
عشقای پوچ و الکی این دوره زمونه
به درد هیچی نمیخورن
.
خب حالا بگذریم. نظر شما رو خواستم و اینکه ببینین با
کدومشون بیشتر حال میکنین دیگه
.
من از تنهایی اشباعم, لبریزم, غروبی سرد و غمگینم,
پاییزم, دلم دل نیست, دریا نیست, مرداب است,
که موجی هم سراغش را نمی گیرد,
که نوری هم به رخسارش نمی تابد,
نه شور زیستی دارد, نه می میرد.
زنده بودم, اما انگار مرده بودم,
او سر سپرده میخواست, من دل سپرده بودم.
من زنده بودم, اما انگار مرده بودم,
از بس که روزها را با شب شمرده بودم.
یک عمر دور و تنها, تنها به جرم اینکه :
او سر سپرده می خواست, من دل سپرده بودم.
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم.
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم,
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد,
گویی به جای خورشید, من زخم خورده بودم.
وقتی غروب می شد, وقتی غروب می شد,
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم.
حرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه ميكني: وقت رفتن است
باز همان حكايت هميشگي!
پيش از آنكه باخبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير ميشود
اي....
اي دريغ و و حسرت هميشگي!
ناگهان چقدر زود دير ميشود!
ديگر بهار هم سـر حالم نمي كند
چيزي شبـيه گريه زلالم نمي كند
پاييز زرد هم كه خجالت نمي كشد
رحمي به باغ رو به زوالم نمي كند
آه اي خدا مرا به كبوتر شدن چه كار؟!
وقتي كه سنگ، رحم به بالم نمي كند
مبهوت مانده ام كه چرا چشمهاي شب
ديگر اسـير خواب و خيالم نمي كند...
اين اولين شب است كه بوي خيال تو
درگـير فكـرهاي محـالم نمي كند
حالا كه روزگار قشنـگ و مدرنتـان
جز انفـعال شـامل حالـم نمي كند ،
بايد به دستـهاي مسلّح نشان دهم
حتي سكـوت آيـنـه لالـم نمي كند
دلم گرفته آسمون نميتونم گريه کنم
شکنجه ميشم از خودم نميتونم شکوه کنم
انگاري کوه غصه ها رو سينه من اومده
آخ داره باورم ميشه خنده به ما نيومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بي کسي يه عمر که دربدرم
حتي صداي نفسم ميگه که توي قفسم
من واسه آتيش زدن يه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون يکم منو حوصله کن
نگو که از اين روزگار يه خورده کمتر گله کن
منو به بازي ميگيره عقربه هاي ساعتم
برگه تقويم ميکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهاي زمين يه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگيره يه آدم شکسته تن
آن چه از هجران تو بر جان ناشادم رسيد
از گناه اولين بر حضرت آدم رسيد
گوشهگيري كردم از آوازهاي رنگرنگ
زخمهها بر ساز دل از دست بيدادم رسيد
قصه شيرين عشقم رفت از خاطر ولي
كوهي از اندوه و ناكامي به فرهادم رسيد
مثل شمعي محتضر آماج تاريكي شدم
تير آخر بر جگر از چلة بادم رسيد
شب خرابم كرد اما چشمهاي روشنت
بارديگر هم به داد ظلمتآبادم رسيد
سرخوشم با اين همه زيرا كه ميراث جنون
نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسيدم
هيچ كس داد من از فرياد جانفرسا نداد
عاقبت خاموشي مطلق به فريادم رسيد
گره خوردیم و عاقبت گسسته خواهیم شد ، تنهاخواهیم رفت و تنها خواهیم ماند ، کسی چه می داند : شاید در آن سوی مرگ نقش تنهایی به پایان رسد . من گله از رفتن تو ندارم ولی ازرفتن تو فریاد ... از من آزرده مشو می روم از خانه ی تو بدان عاشق و بی تقصیرم، تو اگر خسته ایی از دست دلم حرفی نیست ، امری کن تا بمیرم !!! باور کن بی صدا در باغ فریاد سر به زمان خواهم داد .
چند صباحی عشق ورزیدیم ، دل بستیم ،
غربت را نباید در الفبای شهر غریب جست و جو کرد
همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت, تو غریبی
چه كسي خواهد ديد ؟
مردنم را بي تو
گاه ميانديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس ميگويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي
روي خندان تو را كاشكي ميديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
و تكان دادن سر ...
چه كسي باور كرد ؟
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد ...
رسیده ام به انتها, به نقطه ی سیاه عشق
به هیچ کس نگو که من, بریده ام ز راه عشق
خداحافظ گل لادن................................تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق...................چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه................................گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي ........................به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش.......................... دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش..........................گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو....................... خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره............................ مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم.................................گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي............................ به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو.......................... به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و........................ شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از......................... اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو........................ از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم ............................خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي ...................... تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه ............................. كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه....
خداحافظ
خداحافظ دلارامم هنوز جان از تو ميگيرم
ولي درمانده و خسته دگر از بند و زنجيرم
خداحافظ ولي افسوس که من از زندگي سيرم
که قلبم مي تپد اما دارم هر لحظه ميميرم
خداحافظ نگو تا کي که هرگز برنمي گردم
اگرچه چشم غمگينم تو را خواهد ز من هر دم
خداحافظ دل زخمي خداحافظ تن بيمار
خداحافظ غل و زنجير خداحافظ در و ديوار
خداحافظ همين حالا که مسحورم ز جادويت
همين حالا که زد تيرم کمان ناب ابرويت
خداحافظ پرستو وار به رسم رهگذر اين بار
نه شوقي بهر برگشتن نه قول آخرين ديدار....
ای گل تازه که بویی زوفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را
جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است
رفتن اولی ست ز کوی تو ستادن غلط است
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
بشنو پند مکن قصد دل آزرده ای خویش
ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ای خویش
دل من دیگه خطانکن
با غریبه ها وفا نکن
زندگی رو با ختی دل من
مردم رو شناختی دل من
تا به کی سراپا حقیقتی
تا به کی خرابه محبتی
همنشین این و اون میشی
خسته و پریشون خون میشی
دشت بخت تو کویر میشه
مرغ آرزوت اسیر میشه
روبروت سراب
پشت سر خراب
ساکت و صبوری دل من
مثل بوف کوری دل من
توی یه خون نشستی دل من
چون اون آب و سنگریزه ها و سایر چیزایی که اون موقع زیر پات بودن,
دیگه الان نیستن و جاشونو یه چیزای دیگه گرفته.
هرکه خوبی کرد,زجرش می دهند
هرکه زشتی کرد,اجرش می دهند
باستان کاران تبانی کرده اند
عشق راهم باستانی کرده اند
هرچه انسانها طلایی تر شدند
عشق ها هم مومیایی تر شدند
اندک اندک عشق بازان کم شدند
نسلی از بیگانگان آدم شدند
اینم یه شعر زیبا واسه اونایی که نمیتونن بمونن و باید برن
دلواپسی ندارم تا که علی یارته
دستای پاک این امام همیشه همراهته
دلواپسی وقتی میاد که اعتقاد بمیره
دل آدم از روزگار بی اختیار میگیره
دست علی سپردمت تا بدونی دوست دارمت
تو دست پاک این امام از دل و جون میگذارمت
دست علی سپردمت
هدیه تو شمایل علی رو قلب منه
اون میدونه جدایی قلبمو آتیش میزنه
وقتی میگی راه نجات از این عشق دل کندنه
هدیه آخرینه من چشم تو بوسیدنه
علی باید یارت باشه تا در امون بمونی
نوشتم احساسمو تا درد منو بدونی
دست علی سپردمت, تا بدونی دوست دارمت
تو دست پاک این امام, از دل و جون میگذارمت
دست علی سپردمت ...
اینم تقدیم به تموم عاشقایی که از عشقشون, دنیا و آدماش, روزگار, خدا و ... دلشون گرفته. ![]()
دیدین هوای شمارو هم دارم؟ ![]()
واستون مطلب پست میکنم تا فکر نکنین و نگین من چیزی از احساسات عاشقونه نمیدونم
.
درسته تجربه مستقیم ندارم, اما غیر مستقیم کوله باری از تجربه هستم
.
بگو يا رب
چه بد گفتم؟، چه بد كردم؟
كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم
به جز عشقي كه دردش را به من دادي
به من يا رب چه بخشيدي كه رد كردم؟
فقط در عاشقي يا رب، مدد گفتم ، شدم عاشق، تمناي مدد كردم
شب مستي اگر يك توبه بشكستم
سحر تكرار توبه، صد به صد كردم
به سيلابم كشاندي، زير و بم ديدم
تحمل در عذاب جذر و مد كردم
برايم آتش دوزخ، فرستادي
برايت لاله ها را در سبد كردم
گرفتي جامه فخر مرا از من
صبورانه كُله را از نمد كردم
نشانم ده اگر يك مور آزردم
اگر يك دانه گندم را لگد كردم
مرا يا رب نمي خواهي،
گناه از تو ،
اگر نفرين به اين دنياي بد كردم
به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب
اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب
![]()
دیگه اون روزا گذشت, زندگی همینه, غنچه دیگه وا نمیشه تو کویر سینه.
میشه؟ به خدا نمیشه.
وقتی هیچی دیگه تو قلبتو چشاتو دستات نداری, مثل کویر لوت خشکن,
دیگه نباید انتظار بیهوده و بیجا ازشون داشته باشی.
خب یه چیزی که نیست, خب نیست دیگه.
اصلاً و ابداً مهم هم نیست که نباشه.
| Design By : Pichak |







